تبليغاتX
دوستت می دارم به بانگ بلند ....
پاهای خسته رادیگر نای رفتن نیست,گام هایم را تو بردار...."به خواهر دوست داشتنی ام"

من کیستم!!؟؟710543momg2cn3pv.gif

باید بنویسم. هنوز هم باید بنویسم. هرچند دیگر بهانه ای برای نوشتن, بهانه ای برای خندیدن, بهانه ای برای گریستن, بهانه ای برای زندگی كردن, دیگر بهانه ای برای هیچ چیز وجود ندارد.مدت هاست نگریسته ام. حتی مدت هاست كه نخندیده ام. راستی من كیستم؟ مدت هاست كه دیگر خودم را نمی شناسم. بی قرارم. خسته و ناتوان. اندوهگین و كماكان مضطرب و نگران. به كجا می روم. مقصد ناپیداست. روزها سیاه و شب ها كبود و ساعت ها سنگین و زجر آور. تو گویی در مردابی دست و پا می زنم كه هیچم راه نجات نیست. من كیستم؟ آیا كسی نیست كه پاسخم گوید! من كیستم كه حتی خودم را نمی شناسم. آری درست می گویم همه اینها من و تنها من هستم كه رو زبه روز در منجلاب تباهیم بیشتر فرو می روم.

 من كیستم؟ آیا كسی نیست كه بگوید از كجا آمده ام. آیا در این شهر كسی نیست كه نسبم را بشناسد و بداند از چه رو نفرینی این خاك تیره ام.آخر كسی جوابم گوید من كیستم كه چنین شایسته لعن و نفرینم می دانند ... آری. حقیقت دارد. من شكستم. من لحظه لحظه در خویش شكستم و فرو ریختم از درون و پیكر نحیفم آوار شد بر سر روح بی قرارم و من به چشم خویش دیدم كه روحم تلاش می كرد برای رهایی. برای زنده ماندن.برای جرعه ای نفس كشیدن. اما چه سود كه من به چشم خویش دیدم كه روحم, كه تمامی احساسم به زیر ضربه های دشنام و نفرین خرد شد و در خود فرو ریخت و از همه آن جز غباری باقی نماند.اما چه كسی فهمید مرگ یك احساس را؟ چه كسی فهمید زوال  ناگریز یك سینه چاك چاك را؟ چه كسی فهمید پژمردن یك لاله سست ریشه در خاك را؟

 چه كسی فهمید سقوط یك روح پاك را؟

                                                     335627ub2zl56u0q.gif



نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت 0:10
توسط ..:: مرمر ::..